سینما پارادیا

بهروزوثوقی درفیلم "بت"

+ نوشته شده در  جمعه نهم مهر 1389ساعت 15:22  توسط راد  | 

بیک ایمانوردی وشیراندامی درفیلم "قلاب"

+ نوشته شده در  جمعه نهم مهر 1389ساعت 15:17  توسط راد  | 

به نقل ازوبلاگ هواداران بهروزوثوقی

"مستند قيصر چهل سال بعد به زودي وارد شبكه نمايش خانگي خواهد شد.چندي پيش جمعي از هنرمندان اين فيلم در خانه هنرمندان گرد هم آمدند تا توضيحي كوتاه در مورد مضمون فيلم به مردم ارائه دهند. اما امروز شهر تهران پر از پوسترهاي اين مستند شده است. به هر سوپر ماركت كه پاي خود را مي گذاريم تصويري از بهروز وثوقي را مي بينيم كه در انتهاي پوستر آن نوشته (قيصر 40 سال بعد) به زودي به بازار مي آيد. اين مستند از جهتي ما را خوشحال مي كند و از جهتي باعث انتقاد مي شود. خوشحالي از اينكه بعد از سي و دو سال بالاخره وزارت ارشاد ايران مجوز صادر كرد كه عكسي از بهروز وثوقي چاپ شود ولي ناراحتي از اينكه كساني در مورد اين فيلم جلوي دوربين رفته اند، كه هيچ دخالتي در فيلم نداشته اند. هنرمندان اصلي اين فيلم از جمله بهروز وثوقي و پوري بنائي و حتي اسفنديار منفردزاده در اين مستند جايي ندارند. مسعود كيميايي، جمشيد مشايخي، مازيار پرتو، منوچهر اسماعيلي، مرحوم عباس شباويز، جلال پيشواييان، عزت‌الله انتظامي، فاطمه معتمد‌آريا،امين تارخ، علي كسمايي، پرويز نوري، شاپور قريب، علي معلم، چنگيز جليلوند، محمد متوسلاني، سيروس الوند، اكبر معززي، اصغر بيچاره، حميد نعمت‌الله، عبدالله عليخاني ، سعيد راد و تهمينه ميلاني هنرمنداني هستند كه مقابل دوربين اين مستند رفته‌اند و اظهار نظر مي‌كنند."

+ نوشته شده در  جمعه نهم مهر 1389ساعت 14:30  توسط راد  | 

"استخ دام"هنرپیشه جدیدزن

یکی ازدام های همیشه گسترده دربازارمکاره سینمای دوران گذشته آگهی های علنی(روزنامه ای)وغیرعلنی بعضا سارمانها واستودیوهای سینمایی وگاها ازسوی دلالان خانه های محبت بود.واین دام خاص جنس  لطیف زودباور مترصد شکوفایی استعدادهای هنری وزیبایی بود.چه بسیاربودند دختران کم سن وسال ساده لوح ودارای خانواده های آبرومند ی که ازاین سبیل گرفتارعمری سیاه بختی وتیره روزی میشدند وازهرجارانده و وامانده میگردیدند.داستان اینگونه دختران وزنان وراه به ناکجاآبادبردنشان خودحکایت تلخ ودرازی ست که دراین مقال نمیگنجد-در ایجادجنجالهای کذایی برای استخ دام کردن ستاره فیلم چندمنظوررادنبال مینمودند:نخست بدام انداختن دختران  زیبا برای مقاصدغیراخلاقی وگاه سینمایی ودیگرآنکه ازقبل این جنجال . تبلیغ گسترده ای میشدبرای فیلم دردست تهیه(بدینوسیله نام فیلم دردهانها می افتاد)ازجمله فیلم هایی که برای استخدام هنرپیشه زن باآگهی دادن جنجال آفرینی کردند"لیلی ومجنون"بکارگردانی سیامک یاسمی.و"شورش"بکارگردانی میرلوحی.بودبرای فیلم نخست آفرین وبرای فیلم اخیر نوش آفرین برگزیده شدند(فیلم شورش بدلایلی به بعدموکول وباحضورستاره ای غیرنوش افرین ساخته شد).(باپوزش ازعزیزان هنرمند" آفرین" بزرگوار و"نوش آفرین" نازنین.که از  عنوان نمودن این مقال قصدهیچگونه توهینی به ساحت پاکشان ندارم وغرض وانمایی نفس عمل شنیع برخی ازصاحب غرضان بظاهردست اندرکارهنرآنزمان  ست ولاغیر)
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مهر 1389ساعت 0:17  توسط راد  | 

شوک مرگ(اندروقایع سینما)

اوانس اوگانیانس"سازنده نخستین فیلمهای سینمای ایران."آبی ورابی  1309 "و"حاجی آقاآکتورسینما 1311""درسال 1340بادریافت ورقه مالیاتی مبنی برپرداخت60هزارتومان دچار انفاکتوس شده یک ساعت بعد دربیمارستان قالب تهی کرد.وی بهنگام مرگ شصت ویک سال داشت.
+ نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 8:34  توسط راد  | 

"سه چهره ازیک زن"

ثریااسفندیاری"همسردوم محمدرضاشاه مخلوع پس ازفوزیه بود.که شایدبتوان اوراازبداقبال ترین ملکه های تاریخ نامید.وی ازمادری آلمانی وپدری بختیاری درروستای" قهفرخ"سرزمین ایل بختیاری بدنیا آمد.درتحصیل ویادگیری زبانهای آلمانی.انگلیسی.وفرانسوی.ماذرآلمانی اش تاثیری بسزادارد.دست تقدیریاهرچه که نامش بگذاریم اورابه درباراشرافی وسلطنتی پهلوی میکشاند.هفت سال بعنوان ملکه مملکت ایران وشهبانوی دربارپرازدسیسه وفسادوتزویرمحمدرضامیگرددوباز اقبال سترونش اورابه ورطه طلاق وجدایی ازشاه ودربارکشانده وراهی اروپا میکند.اوکه قبلادر دوران"مصدق"به اجبارباشوهرسابقش به ایتالیاسفرکرده بودودرآنجاچهره ای شناخته شده است خیلی زودجذب جاذبه ها ی فریبنده ومتجملانه دنیای سینمامیگردد.ودرفیلمی بنام"سه چهره یک زن"درمقابل آلبرتوسوردی بازی میکند.اما ازآنجاکه چندان استعدادی برای اینکار دراویافت نمیشودبزودی دورسینماراخط میکشد.لیک بازی دراین فیلم برای ازدواج او آنهم با"فرانکوایندووینا"راهی میگشاید.اگرچه بخت واقبال ا و برای همیشه سترون می ماندوشوهرانش یکی پس ازدیگری ازبین میروند(.ثریاپس ازمحمدرضاچندبارازدواج مکندکه درهمه آنهاناموفق است).فیلم"سه چهره ازیک زن"باشکست گیشه روبرومیشودوپس ازمدتی کوتاه بااطلاع یافتن محمدرضا دربار ایران اقدام به خرید همه نسخه های آن میکندومانع ادامه نمایش فیلم میگردد.-براستی داستان زندگی ثریادختردشتهاودامنه کوههای بختیاری(ایل همیشه سربلند)وراه یافتنش به دربارشاه وآنگاه سردرآوردنش به دنیای پراز زرق وبرق ورنگ ونیرنگ سینماوعدم موفقیتش درزندگی زناشویی(مکرر)و راه یافتنش درفسادوتباهی وشب نشینی وبی بندوباریهاوآنگاه بی کس وکاروافسرده مردنش درغربت.خود داستانی عجیب وفیلمی سراسر درس وپندوعبرت است(فعتبرویااولی الابصار)-چونان نام فیلمش"سه چهره یک زن"از اومیتوان سه چهره متفاوت ومتناقض دردنیاهای متفاوتی ترسیم کرد.نخست زنی بافطرتی پاک وایلیاتی.سپس زنی اشرافی درکسوت ملکه درباری پراز زرق وبرق شاهانه وآنگاه هنرپیشه ای سرخورده .بی بندوباروپرسه زن درکازینوها وشب نشینی ها.
+ نوشته شده در  جمعه دوم مهر 1389ساعت 22:21  توسط راد  | 

لطیفه اما واقعیت

مرحوم محمدتقی کهنمویی بازیگرسینماوتاتر درباب بیسوادی مسولان هنری قبل ازانقلاب واقعیتی رابیان میکندکه بیشترشبیه لطیفه است:"مسولان هنری بکارخودوارد نیستند.یکی ازنمایشنامه های "مولیر" رابرای تصویب برده بودم ومسول میگفت:که نمیشود.بایدخودنویسنده بیاید"
+ نوشته شده در  جمعه دوم مهر 1389ساعت 20:40  توسط راد  | 

مرگ بازیگرفیلم شهرفرنگ(اندروقایع سینما)

به هنگام فیلمبرداری فیلم"شهرفرنگ"ساخته پرویزاصانلو درسال1346بابازیگری"روحانی.سیمین غفاری.سوسن.حسن رضیانی.ماریاالوندی و......"بازیگرنخست فیلم"روحانی"درحین بازی.درسانحه آتش گرفتن اتومبیل طعمه حریق گردیدوبراثرسوختگی شدیدجان باخت.بکارگرفتن افرادغیرمتخصص در"افکت وامورجلوه های ویزه"وعدم رعایت ایمنی بگاه ساختن فیلم ازجمله مواردعدیده به وقوع پیوستن این گونه فجایع بود.-روحش شاد
+ نوشته شده در  جمعه دوم مهر 1389ساعت 19:40  توسط راد  | 

کمی بخندیم(لختی بخند.خنده گل زیباست)

درگشت وگذاردرمجلات قدیمی برخوردم به مطلب ذیل که بجای طنزآنرانوشتم:"بالاخره اختلاف برسرتصاحب نام"سنگ صبور"بین سیامک یاسمی و"سیرافیلم"باصرف نظرکردن یاسمی پایان پذیرفت.نقش های اول این فیلم راشهین وبوتیماربعهده دارندوکارگردانی آن به عهده عباس کسایی است-جالب اینجاست که میگویند:یک روزسیامک یاسمی به کسایی می گوید:عباس جان...تواسم فیلمت راعوض کن.چون من درفیلمم واقعا سنگی وجود داردوبایستی نام "سنگ صبور "راروی آن بگذارم.--کسایی جواب میدهد:مردم سنگ کلیه شان راعمل میکنند.توهم سنگ صبور فیلمت راتغییربده" --------(شهین درسنگ صبور)
+ نوشته شده در  جمعه دوم مهر 1389ساعت 16:13  توسط راد  | 

کارگردان"تپلی"ساز

"رضامیرلوحی"باهیمنه سینمای موج نو.سهمگین وتوفنده پیش آمد.براساس"موش هاوآدم ها"ی جان اشتاین بک.فیلم زیباوبیادماندنی"تپلی"راساخت وبارقه ا ی ازامیدرادردل دوستداران سینمای اصیل زنده کرد.اما باکمال تاسف باشکست تجاری فیلم وفیلم بعدی اش"شورش" خیلی زود جذب فیلمفارسی شدوفیلمهای"خانواده سرکارغضنفر.آقای جاهل.شکست ناپذیر.ومواظب کلات باش"راساخت.اوپس ازانقلاب فیلم های"اشباح"و"شیلات"راعرضه کرد.مرگ زودهنگامش درسال1363.امان ندادتاباردیگرخودرا آنگونه که شایسته بوذبازیابد.-روحش شاد
+ نوشته شده در  جمعه دوم مهر 1389ساعت 15:23  توسط راد  | 

"صمد"چگونه به سینماراه یافت

"شخصیت صمدبرای نخستین باردریکی ازبخشهای مجموعه تلویزیونی"سرکاراستوار"بنام"صندوقچه اشرفی"دیده شد.درآن زمان این شخصیت حتی نامی نداشت.یک روستایی درحال نامه نوشتن برای مادرش بودکه موردسوظن قرارمیگرفت وتوسط سرکاراستواربازداشت میشد.اوبتدریج شخصیت مستقل تری پیداکردودربخشهای بعدی مجموعه درواقع گل کرد.پرویزصیاددرباره الگوی اصلی شخصیت صمدگفته:صمدیک الگوی نمایشی دارد .درنمایش های عامیانه روحوضی پرسوناز  ی هست بنام"شلی"اومردسالمندی ست که ازنظرروحیه ورفتارمثل بچه هاست-یعنی جسمابزرگ وبالغ شده اماازلحاظ رشدعقلی همچنان کودک مانده .این پرسونارکارهای بامزه ای میکردواگر خوب بازی می شد.تاآنجاکه بیاددارم اشک مردم راازفرط خنده درمی آورد.به هیچ وجه نمیتوان اوراباحاجی وسیاه مقایسه نمود......بعدهاپس ازساختن صمدپی بردم که اوشباهتهایی به شلی دارد.چون صمدهم مردجوان وبزرگسالی است که خصوصیات کودکانه خودرا حفظ کرده است."     (صدفیلم تاریخ سینمای ایران-احمدامینی)
+ نوشته شده در  جمعه دوم مهر 1389ساعت 13:36  توسط راد  | 

خاطره ای ازمسعودکیمیایی

"نواب صفوی درمحله مامی نشست .واحدی هم همیشه همراه اوبود.واحدی عمامه سبزی برسرمی  گذاشت که دنباله اش پشت کمرش  آویزان بود.نواب آدم باابهتی بودشال سییاهی به کمرمی بست که یک هفت تیرتوی آن قایم کرده بود.توی محله که راه میرفت بچه هابهش سلام میکردندودستش رامیبوسیدندواوعادت داشت به هرکدام یک قران میداد.بلیط سینما آن موقع شش ریال بود.من وبچه هااغلب درمسیراوقرارمیگرفتیم.شش بارخودمان رابهش میرساندیم وسلام میکردیم ودستش رامیبوسیدیم تاشش ریال رابگیریم.و زیرچشم نگاهی هم به دسته هفت تیرش که کمی بیرون بودبیندازیم.اوالبته متوجه میشدولی هربار یکقران رامیداد.با آ ن  پول گاهی بارفقامیرفتیم سینما وفیلم می دیدیم"--------------از"مجموعه مقالات درنقدومعرفی آثارمسعودکیمیایی-زاون قوکاسیان"
+ نوشته شده در  جمعه دوم مهر 1389ساعت 9:56  توسط راد  | 

مطالب جدیدتر